تبليغاتX
, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> " href="/rss" /> خورشید صفت

 بعد از گذشت یکسال از آخرین مطلب نگارش شده برآن شدم شما را با شمه ایی از فعالیت ها و عملکرد برخی سازمان ها که در راستای ترویج فرهنگ اسلامی در شهر تلاش می نمایند آشنا سازم با هم مطلب زیر را مرور می کنیم.

ماجرا از آنجا شروع شد که تصمیم  گرفتیم با شروع ایام محرم به سراغ سازمان ها و ادارات فرهنگی و تبلیغی قزوین برویم و با مشارکت آنها در این ایام کار به اصطلاح فرهنگی و مذهبی انجام دهیم. چون در اداره ایی هم که کار می کردیم سیل عظیم مراجعه کنندگان و تقویت روحیه کاری پرسنل نیاز به انجام چنین کاری هایی را می طلبید. نامه نگاری های رسمی  با سازمان تبلیغات اسلامی ، فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان فرهنگی و ورزشی شهرداری انجام دادیم و نمی دانید با چه استقبال گرمی از طرف آنها مواجه شدیم. (حساب اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی را از دو سازمان دیگر جدا کنم که الحق و الانصاف  تا جاییکه در توان داشتند مایه گذاشته و لااقل به درخواست ما اجابت کردند که جا دارد از آنان تقدیر و تشکر شود.)

اما تا زمان نگارش این مطالب از دو سازمان دیگر خبری که نشد که هیچ ، حتی سازمان به اصطلاح تبلیغات تعجب هم می کرد که کاری از ما ساقط نیست و نامه در پیچ و خم اداری گم شد البته باز هم عنوان کنم که کوچکترین اجابتی که آنها می توانستند انجام دهند این بود که لااقل یک سخنران به ما معرفی می کردند یا...

اما فرهنگی – ورزشی شهرداری که تا روزها نتوانستیم  مدیر سازمان را پیدا کنیم و به ایشان بگوییم چه می خواهیم ، به دفعات نیز با همراه ایشان تماس گرفتیم که گویا به استقبال ایام محرم رفته بودند و سخت مشغول عزاداری بودند. سراغ حلال مشکلات نیز رفتیم و پارتی نیز پیدا کردیم و پارتی نیز طبق معمول همیشه سرکارمان گذاشت و سرتان را درد نیاورم پی به فلسفه وجودی تشکیل سازمان تبلیغات اسلامی و فرهنگی و ورزشی شهرداری بردم و عطا را به لقاء آن بخشیدم. (درضمن خبردار شدم دوستی با یک تلفن به سازمان تبلیغات اسلامی از مزایای آن سازمان شامل کتب مذهبی برخوردار شده و قرار است با مطالعه آنها زکات علم خود را بپردازد.)

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 و ساعت 12:28 |

حجت الاسلام ابوترابی،نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

امروز بعد از ظهر مشغول دیدن برنامه ایی خبری از شبکه پنجم بودم که بعد از مصاحبه با سردار رویانیان ، نوبت به مصاحبه با حجت الاسلام ابوترابی فرد نماینده مردم محترم قزوین در مجلس شورای اسلامی رسید ولی در کمال ناباوری شبکه پنجم زیر نویس کرده بود:حجت الاسلام ابوترابی ، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی ، البته برای من زیاد تعجبی و ناباورانه نبود البته شاید برای شما هم همینطور باشد چون بیشتر از اینکه آسید محمد آقای ابوترابی را در حوزه انتخابیه اش ببینیم در پایتخت و دراخبار ایشان را زیارت می کنیم امیدوارم حضور ایشان در کسوت معاونت رییس مجلسی و یا تاثیرگذاری ایشان در مسائل مختلف کشوری زمینه حل بسیاری از مشکلات مردمی باشد که با هزاران امید و آرزو رایی را به نام ایشان به صندوق انداختند.

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در شنبه پانزدهم آبان 1389 و ساعت 22:36 |

اگر دردم یکی بودی چه بودی

یک سالی است که به منزل جدیدمان در شهرک کوثر نقل مکان کرده ایم از بدو ورود به محل جدید با گرفتگی جوی آب سر کوچه مواجه بودم بطوریکه زیر پل همیشه مملو از آب بود البته این امر مزید بر علت شده بود و همیشه من لب جوی آب می نشستم و گذر عمر را نگاه می کردم.

برای رفع گرفتگی جوی ابتدا چون سابقه گیرو دار مسائل اداری و بالاخص گرفتار شدن در دام ادارات را داشتم خودم دست بکار شدم و آستین ها را بالا زدم و یک چوب بزرگ (تیرک) را با هزار مکافات به داخل جوی بردم و چندین با سعی کردم که گرفتگی را باز کنم ولی نشد که نشد.

بیل - کلنگ و میلگرد و خلاصه هر چی که در دسترس بود رو امتحان کردم ولی جواب نداد البته برای انجام هر یک از این عملیات های انتحاری شاهد و همراه هم دارم (چون خدای نکرده اگه کار به شکایت بازی رسید ضرر نداره چون نشر اکاذیب الان مد شده) بالاخره دیدم کار من نیست باید کار را به کاردان سپرد چندین باری به رفتگر زحمتکش محله که خوشبختانه هر از چند گاهی عوض می شدند هم گفتم که اگه کار خودشه که انجام بده ولی اگه انجام این کار تخصصیه به مسئول مربوطش منعکس کنه و هر دفعه هم اون بندگان خدا قول می دادند که این خواسته منو منعکس کنند.

خلاصه یک هفته شد دو هفته بعد هفته های دیگه هم پشت سر هم ولی فکر کنم اصلا و ابدا منعکس که چه عرض کنم گرفتگی داشت تبدیل می شد به یک بحران چون زمستون این صحنه دیدنی بود از تنها جایی که آب عبور نمی کرد فقط زیر پل کوچه بود تموم خیابونو آب می گرفت  و خدا رو شاهد می گیرم برای رد شدن از عرض خیابون باید به سختی و با هزار بد بختی رد می شدیم.

ولی فکر می کنم اصلا دیده نمی شد خلاصه به خاوری – نیسانی – دوچرخه ایی و هر کس دیگه ایی که شما فکرشو کنی من دهن باز کردم و گفتم که مشکل اینه - یه روز به ذهنم رسید به یکی از ماشین های آتش نشانی بگم برای راه رضای خدا بیاد و شلنگشو بندازه و مسیر جوی آب رو باز کنه  و از قضا یه روز یکی از این ماشین ها سر خیابون داشت مخزن آبشو پر می کرد که من با ترس و لرز مشکلو گفتم ولی بنده خدا فکر کرد من می خوام سیل مصنوعی در شهر ایجاد کنم و البته حق هم داشت گفت ما اجازه اینکارو نداریم باید با شهرداری هماهنگ کنی خلاصه گفتم اینطوری نمیشه باید به سیم آخر زد (پارتی بازی) یکی از دوستام که مدتی در آتش نشانی کار می کرد را دیدم و مشکلو بهش گفتم خیلی استقبال کرد و گفت من دیگه تو آتش نشانی نیستم و الان تو شهرداری کار می کنم و آدرسو از من گرفت و گفت کارت نباشه مسئول اینکار با من دوسته می گم ظرف 2 یا 3 روز دیگه حتما اینکاروانجام بدند 2 روز بعد بود که دوست عزیزم زنگ زد و گفت آدرس با تلفن شمارو دادم به آقای فلانی (بنده خدایی که مسئول اینکار بود) ، دست بر قضا بنده  در اداره ایی که مشغول انجام وظیفه می باشم نیز با این مسئول و سازمانش مشکلاتی داشتم که الحمدلله به خیر گذشت و حل شد ولی با شنیدن اسم این بنده خدا دو دستی زدم تو سرم گفتم بیچاره شدم چون الان طرف فکر می کنه چون تو اداره ما با هم مشکل داشتیم حالا وقت تلافی کردنه که به دوستم گفتم فلانی بی خیاله شو اون بنده خدا کاری که انجام نمی ده هیچ ، مشکلات مارو هم دو برابر می کنه خلاصه از ما اصرار و از دوستمون که باید حتما اینکار انجام بشه ( تو پرانتز اینم بگم که با 3 تا از این مدیریت های زیر مجموعه شهرداری در اداره کار داشتم که هیچ کدومشون ککشونم نمگزید و اصلا و ابدا براشون مشکل و گرفتاری مطرح نبود یکیشون که مستقیم من با شخص شخیص ایشون صحبت کردم و 2 مرتبه قول داد که با هم یه ملاقاتی داشته باشیم ولی انگار نه انگار که از دهان مبارک ایشان قولی ساتع شده و طرف با 6 کیلومتر عنوان شغلی و چند صدتا لقب و شهرت دروغ هم می گفت که احتمالا انتخاب ایشون برای این سازمان همون قول های زیبایی که ایشون به دروغ به خلق الله می دند بگذریم یه شب ساعت دوازده بود که با خانواده از تهران به خونه رسیدیم و چون حالشو نداشتم ماشینو تو پارکینگ بذارم می خواستم ماشینو جلوی در پارک کنم ولی سطل زباله رفتگر زحمتکش جلوی در مانع بود که با اشاره از ایشون خواستم سطلو جابجا کنه تا من ماشینمو پارک کنم ولی انگار بنده خدا خیلی شاکی بود و هی زیر لب داشت غرغر می کرد کار نداریم سطلو که جابجا نکرد هیچ نزدیک بود که منو چپ و راست بکنه خلاصه پیاده شدم و گفتم می خوام ماشینمو پارک کنم  با لحن خشنی گفت مگه نمی بینی دارم جارو می کنم ، ولی ماشین من کجا و جارو اون بنده خدا کجا و سطل زباله کجا خلاصه منم که خسته و کوفته آمپرم رفت بالا و کم مونده بود با هم دست به یقه بشیم بخیر گذشت طرف طوری زبون باز کرده بود که من که به کنار چندین نفر از اهالی روابط عمومی هم حریفش زبونش نبودند به ذهنم رسید که موضوع گرفتگی جوی آبو به این بنده خدا هم گفته بودم چون فقط خواجه حافظ شیرازی مونده بود که من بهش نگفته باشم خلاصه دلو زدم به دریا و گفتم چرا جوی آبو باز نمی کنی آقا با گفتن این جمله چشمتون روز بد نبینی طرف فکر کرد من فحش ناموسی دادم شروع کرد به بکار بردن تمامی فوت و فن اصول روابط عمومی (البته اشتباه نکنید خدای نکرده توهین و ناسزا نمی گفت) حاشیه می رفت و می گفت مگه وظیفه منه مگه من ماشینم و ... البته در هر بگو مگویی می دونید خانم ها پیروز معرکه اند و با وساطت عیال محترم قائله ختم به خیر شد و ما طبق دفعات قبل در طول این یک سال عطاء را به لقاء بخشیدیم. این بود شرح مختصری از گرفتگی جوی آب کوچه مبارک ما ، که اگر فقط تنها همین یک کار را شهرداری محترم انجام دهد انشااله تعالی دیگر هیچ مشکل خاصی درکوچه ، خیابان و شهرمان وجود که ندارد هیچ ، بوجود هم نخواهد آمد.

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در جمعه نوزدهم شهریور 1389 و ساعت 0:50 |

سنت های حسنه را احیاء کنیم

چند روز پیش برای خرید نان به یکی از نانوایی های سطح شهر رفتم و پس از دریافت 2قرص نان وقتی میخواستم مبلغ آن را پرداخت کنم با جمله بسیار زیبای: «صلواتی است.» مواجه شدم ، تعجب کردم! معمولا مردم ما در ایام ماه مبارک رمضان و ماه محرم به یاد این سنت ها یا بعبارتی نذر کردن ها می افتند و در ماههای دیگر سال خبری از این نذر و نیازها نیست.

در راه برگشت به منزل پیش خود فکر می کردم چقدر خوب بود از این قبیل سنت های حسنه یا نذر کردن هایی که زیاد به چشم نمی آید و شما بانی آن را نمی بینی در جامعه گسترش پیدا کند.

یا اینکه افرادی که می خواهند در ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان مبادرت به طبخ غذا وسایرنذورات دیگری کنند - بیایند و در طول سال این کار را به انحاء مختلف بصورتی که کسی متوجه آن نشود انجام دهند.

به هر حال دوستان نمی دانم چرا این احساس وجود دارد که سنت های حسنه و اخلاقیات در جامعه سیر نزولی دارد.

 

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 16:23 |

دستگاههای هوشمند جایگزین وجه نقد

چندی است دستگاههای هوشمند جایگزین وجه نقد درسازمان اتوبوسرانی شهرمان راه اندازی شده اند و جا دارد به طراح یا طراحان آن بخاطر این فکرشان تبریک گفت چرا که بعد از قرار دادن کارت در جلوی دستگاه کارت خوان با جمله بسیار زیبای «خوش آمدید» مواجه می شوید و این حداقل استقبالی یا احترامی است که از طرف میزبان از شما بعنوان مسافر بعمل می آید و حال تصور کنید اگر فردی مانند من مامور جمع آوری کرایه در اتوبوس بود حتما از الفاظ دیگری برای خوش آمد گویی استفاده می کرد.

 برای نمونه بلند فریاد می زدم:«برو داخل ، سوار شو ، معطل نکن ، زود باش ، آلا برو تو ، مسخرشو درآوردی ، زود - تند - سریع و...» چون اینجانب به ضرورت زیاد از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنم با خیلی از این واژه ها مانوس می باشم و همیشه فکر می کنم و برای جایگزینی این الفاظ  بدنبال واژه های بهتری می گردم ولی قدرت انتقال آن را به هیچ عنوان ندارم چرا که با هر قشری نمی توان به راحتی وارد مذاکره شد.

یکبار یکی از عزیزان راننده در سر ایستگاه به شاگردش این اینطور می گفت:

«زود بریزشون پایین ، دیرکردیم.»

کمی به دوروبرم نگاه کردم و پیش خودم فکر کردم نکنه بغیر از من و مسافران داخل اتوبوس جانوری ، چارپایی ، حیوانات خزنده یا موذی هستند که راننده گرامی از تعبیر بریزشون پایین استفاده می کنه ...

به هر حال شاید من و شما هم در طول روز خیلی از تعابیر ناصحیح و نا بجا را برای انتقال معانی بکار می بریم ولی چه خوب است کمی به الفاظ بکار برده شده یا حرکات و سکنات خودمان یا اطرافیانمان دقیق شویم و بهترین لفظ یا مودبانه ترین روش انتقال مطلب را بکار ببریم.  

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 1:35 |

سریالهای تلویزیونی یکی پس از دیگری نمایش داده می شوند و بدون کوچکترین توجه ای به اینکه تاثیر گذاری آنان تا چه اندازه است به فراموشی سپرده می شوند.

ولی نکته ایی که جای تامل است اینکه چرا در این نوع سریالها زنان و مردان مدام در حال نق زدن ، جیغ و فریاد کشیدن هستند.

چرا دائما بر سر یکدیگر فریاد می کشند چرا احترام یکدیگر راه نگاه نمی دارند آیا کارگردانان تلویزیونی ما این را می دانند که پای ثابت برنامه های تلویزیونی در ایران کودکان ، نونهالان ، نوجوانان ، جوانان و بطور کلی افراد الگوپذیر ازاین برنامه ها می باشند.

درفیلم ها و سریالهایی که در چندین سال اخیر از رسانه ملی پخش می گردد هنرپیشه گانی را می بینیم که غر زدن تخصص اصلی آنان است یعنی بیننده باید هر لحظه شاهد و منتظر داد و فریاد کردن از طرف آنان باشد.

نمی دانم بغیر از تولید استرس و اضطراب و... آیا نتیجه دیگری عاید بیننده خواهد شد؟

چرا باید جای خنده و شادی و آرامش در اینگونه برنامه ها خالی باشد؟

تا به حال به این فکر کرده اید چرا برنامه های دوربین مخفی در کشور ما گاهی اوقات به چالش کشیده می شود؟

 چرا در ایران به راحتی نمی توان با افراد شوخی کرد؟

 چرا آستانه تحمل افراد در کشور پایین آمده است؟

بلعکس یکی از برنامه های دوربین مخفی در کشور دیگری را حتما ببینید به راحتی با هر گروه سنی که بخواهند شوخی می کنند و بازخورد این شوخی کردنها فقط یک لبخند است.

حالتهای خشن ، با صدای بلند صحبت کردن ، گفتن کلمات توهین آمیز و رکیک (از قبیل: خفه شو، احمق ، بی شعور ، مرتیکه و غلط کردی و... ) به نمایش گذاشتن جنگ و جدل و مرافعه افراد که از صحنه های کلیدی سریالهای تلویزیونی است هرچند نگارنده منکر اتفاق این برخوردها در جامعه نمی باشد ولی آیا افراد جامعه در اوضاع و احوال کنونی بیش از بیش نیاز به آرامش ندارند؟

 در صورتیکه مسائل عنوان شده را که روزانه با آنها مواجه هستند و به نوعی خودشان نقش اول این بازیها هستند.

اخم کردن ، ترشرویی ،عبوث بودن ، دائم در فکر و خیال بودن از دیگر مصادیق به تصویر کشیده شده است.

به هر حال اینجانب نه منتقد فیلم ها و سریالهای تلویزیونی هستم و نه طرفدار و بیننده پرو پا قرص آنها ، مطالب ذکر شده را هم برای عدم تاثیر پذیری اقشار الگو پذیر به رشته تحریر درآوردم. انشااله

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389 و ساعت 17:38 |

چند كلمه ايي براي دلم

يك روزمانده به تحويل سال ، هر كس در تب و تاب مهيا شدن براي سال جديد ، مردم همه در شوروشوق صفهاي خريد ميوه ، آجيل ، شيريني و خلاصه دهها قلم جنس ديگر، من هم جزء همين مردمم ، همه و همه را خريدم تا خداي نكرده نكند از قافله عقب بمانم و به قول يكي از دوستانم منزل شما كه اصلا كسي نمي آيد ولي جو اين روزها مرا هم گرفته است خودمم هم نمي دانم چكار ميكنم فكر ميكنم يك روز ديگر به پايان دنيا مانده و دريغ از اينكه سال آينده هم مانند همين امروز و فرداهاي ديگر است ولي چه فايده دارد كه هنوز نتوانسته ايم به اين درك و شعور برسيم كه با تحويل سال نو اتفاق خاصي نمي افتد و ما همان هستيم كه بوديم بعضي ها از بازار خريد مي كنند ، بعضي ها از خيام ، تعداد ديگري از ساير مغازه هاي سطح شهر و بعضي ديگر خريد از شهر خودشان را قبول ندارند و به پايتخت مي روند وخلاصه هر كس با هر طرزتفكري آماده تحويل گرفتن سال جديد است نمي دانم در اين ميان تكليف افرادي كه قدرت و توانايي خريد را ندارند چه مي شود ، تكليف كساني كه در اين ايام عزادار هستند و حكمت خداوند بر اين بوده كه در ماتم و عزا باشند چه مي شود. خدايا پناه مي بريم به تو و راضي هستيم به رضاي تو و نمي دانيم چه حكمت و فلسفه ايي در كارت نهفته است. 

اگر دستم رسد بر چرخ گردون         از او پرسم كه اين چين است و آن چون

يكي را داده ايي صد ناز و نعمت       يكي را داده اي صد لقمه در خون

   انگار در اين شب عيد طمع كاري ها چند برابر شده و احتكار نيز دو صد چندان ، افرادي مانند من كه ميهمان آنچناني ندارند جعبه جعبه ميوه و شيريني مي خرند تا نكند خدايي ناكرده قحطي بيايد.

باران پيام هاي تبريك شروع به باريدن كرده و هركس براي ديگري آرزويي مي كند.

ولي آيا اين آرزوها واقعي است؟ پس چرا اين همه احساس تنهايي و غربت مي كنيم؟

چرا در خانواده و شهر و كشوري كه اين شور و نشاط برپاست افراد خود را تنها احساس مي كنند؟

 چرا صفحات حوادث روزنامه هاي ما هر روز پر رنگ تر از ديروز است؟

 چرا هنوز فقر و نداري بيداد مي كند؟

چراهرروزصندوق هاي مختلف و رنگارنگ براي كمك به افراد بي بضاعت ، بي سرپرست ، ايتام ، بيماري هاي خاص و دهها نوع از اين صندوق ها در حال افزايش است؟

چه پيش آمده آيا واقعا دعاهاي ما مستجاب مي شود؟ آيا واقعا كمك هاي مردمي براي افراد بي بضاعت كفاف نمي دهد؟ آيا واقعا نهادها و ارگان هاي مسئول در ريشه كني فقر به وظايف قانونيشان عمل مي كنند؟ آيا شاديهاي كاذب ما خلاصه شده در شب عيد؟ آيا در طول سال با خانواده و فاميل رفت و آمد و مراوده داريم ؟ آيا صله رحم هنوزهست؟

صده ها و هزاران آياي ديگر كه براي من بي پاسخ است.

خودم را مي گويم سال به سال به ديدن فاميل و آشنايان نمي روم آنوقت در شب عيد فيلم ياد هندوستان مي كند.

يا آن فاميل محترمي كه براي عيد ديدن امروز به خانه اش مي روم و فرداي آنروز براي بازديد مي آيد خيلي خنده داراست ميهماني هاي مصنوعي ، آرزوهاي كشككي ، دوست داشتن هاي دروغي و...

خلاصه من كه نمي فهمم مردم را چه شده همه فكر مي كنيم از ما خوبتر در اين دنيا وجود ندارد براي يكديگر از خدا و پيغمبر مي گوييم ، خود را علامه مي دانيم  ولي چرا در عمل عكس اين چيزها نمود پيدا كرده است

به هر حال اين چند خط را بهانه كردم تا وجدان در خواب رفته ام را بيدار كه نه ، تلنگري زده باشم.

بد نيست بدانيد حقير به ياد ندارم تا به حال در ايام عيد و بهار لباس نويي به تن كرده باشم و يا اعتقادي به اين ديد و بازديدهاي كذايي داشته باشم و اگر به اختيار شخص خودم بود نيز از منزل خارج نمي شدم و يا علاقه ايي به ديدار و تبريك گفتن هم نداشته و ندارم.

در پايان براي ريا پيام تبريكي را كه يكي از اساتيد بزرگوارم برايم ارسال كرده را بعنوان حسن ختام تقديم مي دارم:

 سرخوش آن عيدي كه آن باني نور

از كنار كعبه بنمايد ظهور

قلبها را مهر هم عهدي زند

از حرم بانگ اناالمهدي زند   

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 و ساعت 19:37 |

سهم خواهی 50 میلیارد تومانی(هر که دارد هوس 50 میلیارد بسم اله)

من که دیگه دستم به قلم نمیرفت ولی ماجرای این 50 میلیارد تومان باعث شد که دوباره بیام و سرتونو درد بیارم  فکر کنم حدود یک ماه گذشته بود که یه بنده خدایی اول به موبایلم زنگ زد و بعد از پرسیدن اسم و فامیلم (برای اینکه مطمئن بشه خودم هستم) قطع کرد و فقط در جواب من گفت که یه دوست و گفت دوباره زنگ می زنه - از اولین تماس این بنده خدا به بعد حملات اس ام اسی یا همان پیام کوتاه خودمان شروع شد که خبر از سهم خواهی یک مال عتیقه ایی 50 میلیاردی می داد. این بنده خدا هم که انگار بکلی عقلشو از دست داده بود و آدم قانعی به نظر می رسید فقط اصرار به گرفتن سهم یک میلیاردی داشت و درصدش را هم خودش حساب کرده بود و می گفت یک درصد ،  بگذریم نه یکبار نه دوبار هر اس ام اس شاید در حدود 10 مرتبه ارسال می شد و تهدید پشت تهدید که فلان میکنم و بهمان،

من هم که به قول دوست عزیزمون آقای خدابخش آدم ترسو ، می ترسیدم که ای بابا مگه 50 میلیارد تومان چقدره که من یک میلیارد باید به این بنده خدا بدم بالاخره یه روز با ترس و لرز با این آدم تماس گرفتم و گفتم من همون بخت برگشته ای هستم که 50 میلیارد رو بالا کشیدم  طرف که شوکه شده بود شروع کرد به قصه تعریف کردن و یه داستان بلند بالا ، وسط های صحبتش بود که گفتم بنده خدا گوش مفت گیر آوردی ساکت باش من اصلا و ابدا روحم از این موضوع خبر نداره و اون کسی هم که میگی این خزعبلات را برات تعریف کرده (یکی از به اصطلاح بستگان نزدیک بنده) احتمالا یه نیمچه عقلی هم که داشته از دست داده و برای هر دوی آنها از خداوند آرزوی شفای عاجل کردم.

ولی منبر کوتاه بنده گویا تاثیر آنچنانی نداشت و حملات پی در پی اس ام اس ها ادامه پیدا کرد من هم که در آن ایام به دنبال آماده کردن یک سرپناه برای خود و خانواده ام بودم اعصابم بهم ریخته و حسابی کفری شدم و با وجودی که با اون نه به اصطلاح فامیل (کسی که داستان خیالی را سرهم کرده بود) تماس گرفتم و با توپ و تشر فراوان از او خواستم به این مسخره بازیها خاتمه بدهد ولی این بنده خدا نیز گویا از همه جا و همه کس بی خبر بود و گفت من هم روحم خبر نداره  و با قسم و آیه و جان این و اون را به وسط کشیدن قرار شد جلوی حملات ناجوانمردانه اس ام اس ها را بگیرد (با این توضیح که فرد اس ام اس دهنده را به من معرفی کرد و خوشبختانه این ضد و نقیض گویی ها در بعضی موارد کار دست افراد کم حافظه می دهد و من مانده ام که دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را) بالاخره از این به بعد جای خوشحالی در این بود که من می دانستم اس ام اس دهنده چه کسی هست (این بنده خدا نیز یکی از هم روستایی های ما است که به اصطلاح زمانی برای خودش برو بیایی داشته و اسم و رسم  الکی بهم زده بود ولی الان را نمی دانم الله و اعلم)(می گویند حرف حرف میاره باز ذهنم رفت پیش یکی از خدمتگزاران صدیق این نظام که در یکی از جلسات که فردی را به اتهام افساد فی الارض محاکمه میکرد به طرف رو کرد و گفت:

(شهرت خوبش  بده ، وای به حال کسی که شهرت بد داشته باشی)

 داستان داره جالب میشه ، نه غلام

خلاصه گذشت و گذشت یه روز یه بنده خدایی هم از فامیل زنگ زد و گفت فلانی جریان چیه و چون

می دونستم با اون بنده خدا(اس ام اس دهنده ) رابطه داره براش توضیح دادم که والله بالله تالله من

هیچ کاره بیدم

یه قصه و داستانی رو تعریف کردن تو این وسط یه نقش اولی رو هم به من دادند و نمی دانم قانع شد یا نه قرار شد به اس ام اس دهنده بگه که دست از سر من برداره و گفتم به این بنده خدا بگو که من راه و چاه شکایت بازی رو خوب می دونم ولی صبرم زیاده ، و قرار شد که با وساطت این بنده خدا حملات متوقف بشه ولی چشمتون روز بد نبینه نشد که نشد.

یه روز تو منزل نشسته بودم که تلفن همراهم زنگ زد و دیدم شماره از ولایتمونه جواب دادم و فهمیدم که اس ام اسیه فهمیده پوست من کلفته و زنگ زده (منظورم اینه که من اهل تماس های الکی با کسی نیستم و دوستان میدونند که معروفم به تک زنگی) من که از دست اس ام اس های این بنده خدا کلافه بودم با عصبانیت گفتم خجالت نمی کشی من که اولین مرتبه که نمی شناختمت گفتم که این اراجیف دروغه و وقت و هزینه و انرژیتو رو من نذار و در ثانی من و تو که همدیگرو می شناختیم چرا اینقدر اس ام اس ، اول زنگ می زدی خودتو معرفی می کردی و مثل آدم صحبت می کردی حالا هم که زنگ زدی با پررویی چی بگی اگه فقط یکبار دیگه پیامی بفرستی و منو تهدید کنی خود دانی

منبر دوم ما هم کارساز نبود و بنده خدا فکر کنم بالا خونه رو بکلی اجاره داده بود پشت سر هم اس ام اس - من هم که کاسه صبرم لبریز شده بود یه شکایت ایجاد مزاحمت و تهدید تنظیم کردم و....

می گند از چاله در بیای می افتی تو چاه ، حالا هر کی این قصه و داستانو که میشنه مزه 50 میلیارد میره زیر زبونش و از من سهم می خواد 2-3 تا از دوستان نیز با ارسال پیام کوتاه  از من طلب سهم کرده اند حالا هم دیر نشده تا این مبلغ تموم نشده هر کی هر چقدر می خواد بگه تا ببینیم چیزی ته اش میمونه تا ...

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 22:25 |

امروز توسط دوست عزیزم جناب آقای نیک رهی متوجه شدم که در آزمون مرکز امور مشاوران حقوقی و کارشناسان قوه قضاییه( آزمون وکالت) قبول شده ام.

هم خوشحال شدم و هم ناراحت

خوشحالی: بالاخره با قبولی در این آزمون و پشت سر گذاشتن مراحل گزینش به جمع وکلای دادگستری خواهم پیوست و سرنوشت دیگری در زندگی برایم رقم خواهد خورد(لازم به ذکر می دانم از ابتدای شرکت در آزمون مذکور تا حال قصد وهدفم ، فقط محک زدن خودم بود وگرنه هیچ تصمیمی برای ورود به عرصه وکالت نداشته و ندارم)

ناراحتی: صرف داشتن سمت وکیل نه برای انسان شخصیت می آورد و نه انسان را عاقبت به خیر می کند.

وکالت همراه با صداقت و دهها و شاید صدها پارامتر دیگر است که انسان را عاقبت به خیر خواهد کرد و اینجانب نیز با شنیدن  نتیجه قبولی ، احساس کردم شانه هایم سنگین شد واینکه آیا خواهم توانست در این روزگار که به قول شاعر، شرط حیات نیرنگ است سربلند بیرون آیم و کارنامه قابل قبولی ارائه دهم.

بسیاری از وکلا را سراغ دارم که با علم به اینکه میدانند و اطلاع دارند که موکلشان مجرم است و مرتکب بزه گردیده با این حال سعی دارند با توسل به حیل گوناگون ( دروغ ، سند سازی ، شهادت کذب ، روابط و...) مقدمات تبرئه موکل خود را فراهم آورند.

وکلایی را سراغ دارم که بیشتر تلاششان برای فراری دادن متهم از چنگال عدالت است.

وکلایی هستند که بغیر از حق الوکاله به چیز دیگری فکر نمی کنند.

شاید این موارد منفی در کنار دهها مورد دیگر نمونه ایی از لغزشهای وکلای خوب دادگستری بحساب آید ولی از اینها گذشته داریم وکلایی را که در پذیرفتن پرونده ودرقبولی وکالت بسیار حساسند و بعبارتی وسواس خاصی دارند.

هر پرونده ایی را به راحتی نمی پذیرند تا مدارک و مستندات موکل را بررسی نکنند ، پرونده را نخوانند ، تحقیق نکنند و برایشان مسجل نباشد که حق با موکل است وکالت را قبول نخواهند کرد.

تعدادی از وکلا از پذیرفتن پرونده های منکراتی معذورند و تعدادی دیگر پرونده خانوادگی را قبول نمی کنند و موارد دیگری که در جای خود قابل بحث می باشند.

و از همه بدتر و بعقیده اینجانب مصیبت بارتر اینکه خدای ناکرده رابطه بر ضابطه غلبه کند و وکیلی بتواند با توسل به روابط حقی را ناحق کند.

با این مختصر نمی دانم شما هم با من هم عقیده هستید که قبولی در هر آزمونی هم خوشحالی دارد هم ناراحتی بالاخص وکالت.

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 18:18 |

حسد ورزيدن علامت بارز بي لياقتي است(لارو شفو كو)

خورشيد صفت با همه كس يك رو باش(بايزيد)

دعا حربه مومن است(حضرت محمد ص )

خوش خويي بهترين همدم است(حضرت محمد ص )

ايرانيان اول قرض و دوم دروغ را بدترين گناه مي شمارند(پلو تارك)

صبر، نيكي ، خوي خوش از اخلاق پيامبران است(امام صادق ع)

گناه نكردن آسانتر از توبه كردن است(حضرت علي ع)

خوارترين مردم كسي است كه به مردم اهانت كند(حضرت محمد ص )

شرف دنيا پرستان به مال است(حضرت محمد ص )

بهترين پارسايي همانا پنهان داشتن پارسايي است (حضرت علي ع)

حسن خلق مايه افزايش روزي است(امام صادق ع)

مومن شاديش در چهره و اندوهش در دل است(حضرت علي ع)

هر كس در مصيبت صبر كند خدا اوراعوض دهد(حضرت محمد ص )

    تواضع ز گردن فرازان نكوست        گدا گر تواضع كند خوي اوست(سعدي)

هزار بار پياده طواف كعبه كني         قبول حق نشود گردلي بيازاري(سعدي)

+ نوشته شده توسط سید عبدالله قریشی در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 17:32 |


Powered By
BLOGFA.COM